در سفر به این شهر تاریخی از ببیشتر جاهای آن دیدن خواهد شد .
سفر یکروزه در تاریخ :
بیست و نهم اردیبهشت نود و یک 91/2/29
خدمات تور :
در اختیار بودن میدل باس توریستی ، بیمه ، ورودیها ، ناشتا ، پذیرایی ، کارشناس تاریخی و راهنما .
مکانهایی که در این سفر خواهیم دید :
دروازه تهران ، مسجد جامع قزوین ، شازده حسین ، کاخ چهل ستون و گرمابه قجر
بها تور :
هر نفر 370,000 ريال
برای گرفتن داده های بیشتر در مورد تور با این شماره ها تماس بگیرید .
موبایل :
09370070849
تلفن :
22173381
کامران قدرتی پور
اگه به سفر هم میرین همینطور . حدیث داریم از پیامبر دین اسلام که میگن " هیچ گاه تنها سفر نکنید . " ایشون حتی در هنگام فرار از مکه به مدینه همراه با یار خوب خودشون بودن .
عروس خانوم را راه انداختم ( همون ریو سپید رنگ خودم ) و رفتم به سمت دربند . در میدون آب پارک کردم که همیشه جا پارک خوب داره و همراه با خانم محبیان راه میدون سربند رو گرفتیم و رفتیم به سمت بالابر تله سیژ دربند . بسیار جالب بود و تا فهمیدن ما از بچه های سرای محله دروس و دربند هستیم اجازه دادن رایگان سوار شیم . فکر کنم اگه شمارمون بسیار بود نمیذاشتن :) رفتیم بالا و سوار تله سیژ شدیم که خودش یه هیجان خوبی داره . از اون بالا همه چیز و همه جا رو میبینی و جالب اینجاس که زیر پات خالیه . رسیدیم اون بالا و هماهنگیهای لازم انجام شد که ما رو هنگام پایین رفتن هم دوباره تحویل بگیرن و اجازه بِدَن رایگان برگردیم . حسابی تحویلمون گرفتن و ما رو شرمنده کردن . یکبار دیگه هم این اتفاق تو آبشار کمرد افتاد . اونجا هیچکس رو راه نمیدادن ولی تا فهمیدن من از طرف شهرداری هستم من و میثم رو در حد لالیگا تحویل گرفتن و بسیار خوشحال شدیم چون تو مسیر هیچکس نبود .
از تله سیژ پیاده شدیم و کوه پیمایی رو آغاز کردیم . یادتون باشه برای رفتن به هتل اوسون از هردو طرف راه داره ولی سمت چپ که تله سیژه مسیر نزدیکتریه . در همین نخستهای مسیر فروشگاه سه دهنه یزرگی هست بنام همنورد که برای آقای آبشاریه . به درون فروشگاه رفتیم و درود فرستادیم و دوتا باتری هم برای دوربینم خریدم . پس از کمی گفتگو آقای آبشاری به گروه همنورد اشاره کرد و گفت از اینترنت دارن جنس میفروشن و بسیاری فکر میکنن که از طرفه منه و باز گفت : " من این نام رو زودتر برای فروشگاه خودم انتخاب کردم . " من هم گفتم ارتباط با این گروه و پی گیریش بسیار سادَس . آقای آبشاری گفت که نمی خواد وارد مرحله های قانونی بشه ولی از گروه همنورد دلخور بود که میتونستن بهش یه زنگ بزنن و اینو بهش بگن و سپس جنسهای کوهنوردی بفروشن . آقای آبشاری زحمت کشید و لیست بهای تازه تولیدیهای هفت گوهر رو بهم داد . از فروشگاه آقای آبشاری بیرون اومدیم و راه رو ادامه دادیم تا به یه دو راهی رسیدیم . این دو راهی سمت چپ شما قرار داره و تابلوی سر دیوارشه . از اونجا رفتیم به سمت چپ و بالا رفتیم . هوا بسیار خوب بود . گاهی ابرها میومدن و سایه میشد و گاهی آفتاب ملایمی می تابید . همینطور که داشتیم میرفتیم بالا دیدیم چند نفر جوون بلند بلند میگن لطفا برین کنار ، راه رو باز کنین و هنگامیکه دقت کردیم دیدم یه دختر خانوم روی برانکا خوابیده و پسرهای خوب هلال احمر دارن میبرنش پایین . اون دختر خانوم نیمه هوش و نیمه سرحال بود . داشتم عکس میانداختم که یکی از بچه های هلال احمر گفت : " آقا عکس ننداز . " من هم در پاسخ گفتم : " نگران نباش عکسش جای خوبی میره و از شما در وبلاگم سپاسداری میکنم . " اون جوون خوب هم گفت : " میدونم ولی خواهشن ننداز " من هم به حرفش گوش کردم . البته پیش از حرفش من یه عکس انداخته بودم . دختر بیچاره رو سری از سرش افتاده بود و زیر پتو بود من هم جوری عکس انداختم که بی حجاب بودنش مشخص نشه . عکس رو براتون میذارم ببینین تا دست کم یه کوچولو از زحمتهای بچه های خوب هلال احمر سپاسداری بشه . چند هنگام درنگ کردیم و راه رو برای یاری رسانها باز کردیم و سپس به راه خودمون ادامه دادیم . در نخست همین مطلب براتون نوشتم که تنهایی حتی به کوه پیمایی هم نرین و این هم یه نمونه ساده از یه اتفاق ساده که میتونه مرگ آور باشه . بیچاره اون دختر خانوم دچار کوه زدگی شده بود . چیزی که در دارآباد برای خود من پیش اومد که برای من بیشتر به خاطر کم بودن آب بدنم بود و تا یه قدمی مرگ رفتم و برگشتم . البته کوه زدگی مدلهای گوناگون و علتهای گوناگون داره . در قسمت مطلبهای علمی همین سایت براتون مینویسم . اونجا بود که فهمیدم یه چیز کوچیک میتونه گاهی نتیجه بد بزرگی داشته باشه و اگه با بی تفاوتی از کنارش رد بشی تبدیل به یه حادثه میشه . در همین مورد ، خودتون هم میدونید که دربند بسیار بلند نیست ولی این دختر خانوم دچار چنین چیزی شده بود و دلیلش اینه که شاید این دختر تا این هنگام بالا نرفته بوده یا شاید رفته بود و مدتی کوهنوردی رو کنار گذاشته بوده .
اینجا رو رد کردیم وبالاتر رفتیم و به یه دو راهی دیگه رسیدیم که اونجادوباره باید به سمت چپ میپیچیدیم . سر اونجا هم یه عالمه تابلو هست . یه رستوران سمت چپ شماست که مال آقای آبشاریه . بیشتر نام خانوادگی اون محله ها آبشاریه ، برگرفته از همون آبشار کوچیک ولی قشنگ سوتک . در مقایسه با سایر آبشارهای ایران کوچیکه وگرنه خودش آبشاریه . هنگامیکه برفها آب میشن یعنی همین هنگام که ما رفتیم پر آب پر آبه . پیش آقای آبشاری رفتیم و برامون درد دل کرد و هنگامیکه فهمید ما همراه با بچه هامون کوه نورد هستیم خوشحال شد و گفت دوست داره که بیشتر اونجا پیشش بریم . هر چند خودم مسیرهای تکراری رو دوست ندارم ولی یه برنامه میذارم و دوباره پیشش میرم . البته این بیشتر یه سفر تحقیقی بود برای شناسایی مسیر و ادامه اون تا مسیری که به سمت توچال میره .
یه برنامه خوب هم دارم برای دره درکه از همون برنامه ها بنام " همین نزدیکیها " کسانی که در این برنامه با من همراه باشن از تعجب شاخ در میارن چون اینجا نمونه یه برنامه کامل کوه نوردیه اما مینیاتوری . در مسیر سه تا آبشار مینیاتوری هست که بسیاری از کنارش رد شدن و حتی ندیدنش .
راه رو ادامه دادیم و همینجا بود که بارون آغاز شد به پردیس گفتم بارون بهاری اون هم در کوه خالی از خطر نیست . یکی اینکه ممکنه همراه با رعد و برق باشه و دیگه اینکه زیر پامون لغزنده میشه .خیس شدن هم هست ولی ما پوشاک مناسب داشتیم . زود یکی از رستورانهای مسیر رو پیدا کردیم و تا اونجا تند حرکت کردیم . البته خیس هم شدیم که خیس شدن زیر اون بارون صفایی داشت . بیشتر رستوران دارهای اون مسیر مهربون هستن و اجازه میدن اینجور هنگام به درون برین . اون بالا کمی سرد بود و زیر آلاچیقها آقای رستوران دار حتی بخاری هم روشن کرده بود . نشستیم تا بارون بند اومد . دوباره راه افتادیم و هنوز چند قدمی نرفته بودیم که رعد و برق شدیدی زد . به پردیس گفتم که دیگه هنگام برگشتنه و دوتایی با هم هم دیدگاه بودیم و به سمت پایین برگشتیم . بارون سنگها رو لیز کرده بود و چندجایی هم لیز خوردیم ولی خودمون رو کنترل کردیم و به سمت پایین اومدیم . نمونه برنامه اسپیلَت اون بالا رعد و برق و بارون تند بود و هرچقدر به سمت پایین میومدیم هوا آفتابی تر بود . جاتون خالی ناهار رفتیم تو رستوران سنتی بهشت کوهستان . این رستوران رو بچه های دربند برو میشناسن ، چون هم سر راهه و هم خوراکیهای خوبی داره . پس از خوردن ناهار و استراحت کوتاه به پایین اومدیم . من همیشه هنگامیکه اینور و اونور میرم هم خودم علاقه مند هستم و هم شگرف میشم که در یه برنامه کوتاه این همه اتفاقهای کوچیک و بزرگ میوفته و تجربه کسب میکنم . سر تله سیژ گفتیم که از سوی چه کسی ما رو معرفی کردن و سوار شدیم و به پایین اومدیم . از اونجا تا خونه خانم پردیس محبیان همراهیش کردم و با عروس خانوم به خونه برگشتم و برنامه نیمروزی هم پایان یافت .
میدونستین کوههای شمال همین تهرون خودمون 12 تا یال اصلی داره ؟ میدونستین 8 تا دره اصلی داره ؟ میدونستین تو همه دره هاش رودخونه های بسیار خوب و پر آبی هست ؟ خودتون بررسی کنین و نام یالها و دره های اصلیش رو پیدا کنین . ماها که تهرون زندگی میکنیم باید قدر شهر قشنگمون رو بدونیم و با ماشینهامون این اندازه آلودش نکنیم .
عکسهای اونروز رو ببینید

هنگام بالا رفتن با تله سیژ . هوا در عکس دیده میشه که چگونه بود .

میبینید چقدر زیر پای من گوده . از اون بالا همه چی دیدن داشت ، حتی این گودی زیر پام .

مسیر کوه پیمایی دربند که پس از سالها خودش پهن شده . جالبه با کت و شلوار هم اومدن کوه پیمایی !

در نخست مسیر رسیدیم به دوتا فروشگاه لوازم کوه نوردی و طبیعت گردی . سمت راستی یه فروشگاه کوچیکه و کمی جلوتر سمت چپ فروشگاه همنورد آقای آبشاری .

اون دور دورا آبشارهای قشنگ دیواره اوسون رو میتونید تو عکس ببینید . اون صخره بزرگه که کمی قهوه ای و تیره رنگتر نسبت به بقیه جاهاس همون دیواره اوسونه . اگه کمی دقت کنین یه راست بالای آبشارها پناهگاه شیرپلا رو هم می تونید ببینین .

همینجا که تابلو داره گذر آقا مهدی باید بپیچید به چپ . از اینجا یه کم شیب نسبت مسیر سمت راست تند میشه .

این همون عکسی بود که گفتم تو سایت میذارم برای سپاسداری از بچه های خوب هلال احمر و یاری رسانی شون . دختر خانوم که دچار حادثه شده روی برانکا .

هنگامیکه این تابلوها رو دیدم بسیار ناراحت شدم . این تابلوها سالها سالم بودن . اون تابلوی زیرین رو سازمان نقشه برداری کشور زحمت کشیده بود و زده بود و نقشه مسیر هم توش بود . تابلوهای بالایی هم راهها و نقطه های دیدنی مسیر رو راهنمایی میکرد . هنگامیکه داخل رستوران آقای آبشاری رفتیم و پرسیدیم گفت: " در هنگام انتخابات که بیشتر جاهای تهرون مردم شعار مینوشتن اینجا هم اومدن و شعار نوشتن و سپس برای از بین بردن شعارها روش اسپری رنگ سیاه زدن که همراه با رنگ زدن راهنمای تابلو هم به زیرش رفته . اگه به همون نوشته های باقیمونده بنگرین میبینین همین مسیر کوتاه چقدر جای دیدنی داره که تازه هرکدوم تارخچه خودش رو داره . به زودی پی گیری میکنم که از چه کانالی میشه تابلوها رو درست کرد تا دوباره نو بشن .

و در پایان مسیر برگشت و دوباره سوار شدن به تله سیژ دربند . اون زیر تهرون زیر پامونه .
از این سری یه واژه نامه در پایان گزارش برای پارسی دوستان می ذارم و بیشتر همون واژه های که در متن به کار رفته رو اینجا مینوسم .
اسم = نام
اصفهان = سپاهان
خیلی = بسیار
حداقل = دست کم
رسول = پیامبر
مجانی = رایگان
تعداد = شمار
ابتدا = نخست
شروع = آغاز
داخل = درون
سلام = درود
باطری = باتری
صحبت = گفتگو
مراحل = مرحله ها
جدید = تازه
وقتی = هنگامی
قدردانی = سپاسداری
تامل = درنگ
بعضی وقتها = گاهی
مطالب = مطلبها
زیبا = قشنگ
نظر = دیدگاه
تعجب = شگرف
برای گرفتن داده های بیشتر در مورد جاهای دیدنی ایران زمین قشنگ خودمون می تونید با شماره های من تماس بگیرین .
09370070849 و 22173381 کامران قدرتی پور
برای راحتی بیشتر کار و استفاده کردن ، بابا و مامان بچه ها هم با ما همراه شدن و به اونها هم خوش گذشت ، به ویژه اینکه میون هفته بود و یکروز از کارشون دور شدن و تونستن آرامش داشته باشن . بچه و بابا ماماناشون اندازه سه تا مینی بوس شدن و من هم با عروس خانوم رفتم . اشتباه نشه همون ریو خودم رو میگم چون من هنوز مجرد هستم . هنگامیکه رسیدیم یه راست رفتیم پیست دوچرخه سواری و همونجا زیراندازها رو انداختیم و پیش از هر کاری ناشتا خوردیم ، چون ساعت هشت پگاه راه افتاده بودیم . پس از خوردن و دست کم یک ساعت هوا خوری و استراحت همراه با بچه ها رفتیم تو زمین فوتبال و پس از هنگامی بچه ها فوتبال بازی کردن ، چون تو مدرسه باهاشون فوتسال کار میکنم و قانونهای فوتسال رو یادشون میدم . بچه ها ذوق زده شده بودن و هی تکل میرفتن . همونطور که میدونین تکل در فوتسال نیست ولی در فوتبال آزاده به شرط اینکه از پشت و یا خطرناک نباشه . زمین هم نرم و تکل رفتن به بچه ها میچسبید . دلی نو کردن بچه ها . باباها رو هم تو دوتا تیم پخش کردم تا با بچه های خودشون بازی کنن و اونها هم یاد نوجوونی خودشون افتادن و تو زمین حسابی گرم شدن . هیجان بازی بالا رفت و حتی آقای یحیایی سرای دار مدرسه هم توی زمین اومد و دروازه بان وایساد . اونقدر بازی کردن که دیگه نا نداشتن و پس از خالی شدن انرژیشون به سمت پیست دوچرخه سواری برگشتیم . بچه ها پیش مامانها رفتن ، بسیاری از مامانها نشسته بودن و سرگرم گفتگو بودن و یه چندتا مامان که امروزی تر بودن داشتن پیاده روی ، بدمینتون و والیبال بازی میکردن . هنگامیکه بچه ها اومدن همراه با باباها و مامانها به پیست دوچرخه سواری رفتیم . نمونه پیستهای دیگه باید شناسنامه ، کارت ملی ، گواهینامه یا کارت ماشین گرو بذارین و پس از پایان استفاده از دوچرخه زمان رو براتون حساب میکنن و پولش رو میگیرن . اگه خودتون دوچرخه بیارین کاری ندارن و میتونین به داخل پیست برین . اونجا تعمیر دوچرخه هم هست . اگه دوچرختون کم باد هم باشه براتون باد میزنن . البته پولش رو ازتون میگیرن . همه این کارها از طرف شهرداری برای شهروندهای تهرونی درست شده تا ما یه روز خوب ، پر از شادی و سالم داشته باشیم .
با بچه ها به درون پیست رفتیم . من همه پیست رو دور زدم و همه جاش رو دیدم . میون راه سرویسهای بهداشتی بسیار تمیزی درست کرده بودن . هنگامیکه پیست رو میرفتیم انگار تو جنگل بودیم بویژه اینکه فصل بهار هم بود و همه جا سبز .
پس از گشت در پیست به محل استراحت برگشتیم و اینبار وستی بازی کردیم . بازی دوران بچگیمون . چندتا قانون وستی هم یاد بچه ها دادم که بسیاری نمیدونستن . پس از وستی دیگه نزدیک ساعت یک شده بود و یه ناهار خوشمزه می چسبید . یه پرس جوجه کباب در انتظار همه بود که بره توی معده هامون وهمینطور هم شد . جای همگی خالی بود . پس از بازی و شادی حسابی مزه داد . بزرگترها دیگه سنگین شده بودن و هر کدوم یه گوشه ولو شدن و بچه ها همچنان به بازی ادامه میدادن و تازه می خواستن برن زمین فوتبال . ولی دیگه هنگام برگشت بود و باید همگی کمک میکردیم که زیراندازها و وسیله ها و از همه مهمتر آشغالها رو گردآوری کنیم و برگردیم . خوشبختانه همگی کمک کردن و همه چیز مرتب شد . همراه با خاطره خوبی از یه روز خوب که به سادگی شادی برای همه درست شده بود به سمت دبستان دانش برگشتیم . من چون با عروس خانوم بودم به دنبال کارهای دیگه خودم رفتم و بسیار خوشحال بودم که میون هفته ، یعنی روز سه شنبه 29 فروردین همراه با بچه ها که همشون پاک هستن به پارک سرخه حصار رفتیم . یادتون باشه حصار همون دیوار یا بارو در زبون پارسیه و حصار به زبون عربیه . میتونین بگین سرخه دیوار . قشنگتر هم هست . اگه این دیوار از مورت یا گیاه های بلند یا جنس دیگه باشه میتونین بگین پرچین .
در پایان از سرپرست ، دستیار و سرپرست انجمن دبستان آقای اسکاف سپاسگذاری کنم که این برنامه خوب رو هماهنگ کردن و من هم نمونه یه راهنما در خدمت بچه ها بودم .
میدونستین سرخه دیوار درخت بادام کوهی داره ؟ می دونستین اونجا پلنگ هم هست ؟ میدونستین 14 گونه پستاندار اونجا زندگی میکنه ؟ می دونستین مساحتش 9168 هکتاره ؟ می دونستین میونش کوه و دره هم هست ؟
این هم عکسهای برنامه

ابتدای پیست دوچرخه سواری این گوشه سمت راست رفتیم و نشستیم و زیراندازها رو انداختیم .

خودم و بچه ها و باباها در زمین چمن پارک سرخه دیوار . داشتم داوری می کردم .

آقای یحیایی دروازه بان تیم ملی فوتبال ایرن . با توجه به اینکه حرف زدن با موبایل در خطاهای فوتبال گنجونده نشده . ایشون داره با خیال راحت با موبایل گفتگو میکنه .

اینجا پیست دوچرخه سواری خانومهاست . چون کسی نبود مامان بچه ها تو پیست قدم میزدن .

دوتا دوچرخه بسیار جالب . هر دوشون شیش نفره بودن . ولی خراب شده بودن .

پیست دوچرخه سواری . البته سمت چپ پیست که گرد بود و پس از دور زدن کوتاه به نخست مسیر می رسیدیم .

شهرداری زحمت کشیده بود و در میون پیست و بسیاری جاهای دیگه پارک سرویسهای بهداشتی نو زده بود و آب خوردن هم داشت .

میون پیست سمت راست که بسیار بزرگتر از پیست چپ بود . پیست چپ برای بچه ها بود . انگار از میون جنگل رد میشدی . البته جنگل هم بود .

من و سپهر یکی از دانش آموزان خوبم در میدون پیست . روبرو و چپ پیست کوچیک برای بچه ها بود و سمت راست پیستی بسیار یزرگ برای بزرگترها .

رستوران و بوفه پارک . از این بوفه ها چندتا تو پارک بود . جا برای نشستن نداشت ولی همه چی داشت .

مراسم ناهار خوران . دیگه توضیح نداره .

طبیعت بسیار قشنگ بهاری در پارک سرخ دیوار .
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
سال نو رو به همه فامیل و دوستانی که همیشه به من سر میزنن و به من لطف دارن فرخنده باد میگم و امیدوارم سال بسیار خوبی برای همه باشه . یه جمله هست که بسیار هم ایرونیه
هر روزتان نوروز ، نوروزتان پیروز
سفر شماره 152 من به مشهد بود که سرپرست یک گروه دانش آموز بودم . البته همگی دانش آموزان خودم بودند ، آخه من آموزگار ورزش بچه ها هم هستم . با این گروه دست کم 85 نفری با قطار به مشهد رفتیم و برگشتیم و چون بیشتر به زیارت میرفتیم زیاد از ساختمونها و طبیعت مشهد دیدن نکردیم و گزارشی هم براش ننوشتم .
و یکبار دیگه سفر به شهر دیدنی سپاهان داشتم . سپاهان نام درست همون شهر اصفهانه . بیشتر فامیلهای ما در این شهر زندگی میکنن و به همین خاطر سالی یکبار دست کم ما به این شهر سفر میکنیم و به گفته نامی هم فال و هم تماشا . اینبار هم نخستین سفر گروهی و خانوادگی ما به شهر سپاهان بود . در تاریخ چهارم تا هفتم فروردین سال نود و یک . اینبار با اتوبوسهای وی آی پی که به تازگی اومدن و نمونه زمان پیش از انقلاب که اتوبوسهای تک صندلی بودن اینها هم تک صندلی هستن و صندلیهاش هم بسیار گشاد و جا دار و راحته . برای سفرهای دراز این اتوبوسها مناسب هستن . شیش ساعته رسیدیم سپاهان چمش اینه که پنج و نیم ایوار راه افتادیم و یازده و نیم شب سپاهان بودیم . رفتیم هتل آپادانا یکی از هتلهای تمییز ، خوب و خوش بهای سپاهان که اتاقهای شمالیش نمای رو به رودخونه زاینده رود رو هم داره و قشنگتره . یکی از بهترین رستورانهای سپاهان هم همین رستوران هتل سپاهانه . رستوران خوب دیگه رستوران هتل جلفاست . هتل جلفا میون محله ارمنی های سپاهانه . روبروش کلیسای وانگه . پیاده از هتل جلفا تا کلیسا پنجاه قدمه . شب خوابیدیم و پگاه برای دیدن یکی از قشنگترین پلهای جهان ، سی و سه پل رفتیم . این پل همراه با پل خاجو شاهکار معماری زمان خودش بوده و از هنگام ساخت تا این هنگام همینطور سفت و محکم مونده و اگه هی تونل مترو از زیرش رد نکنن و هی لرزه به اندامش نندازن امیدواریم که همچنان سالم بمونه . امسال نمونه هر سال دیگه سپاهان بسیار شلوغ بود . هنگامیکه همراه با پدر گرامی از پل بازدید می کردیم لهجه و زبون همه مردم ایرون به گوشم خورد و این نشاندهنده این بود که از همه جای ایرون به سپاهان سفر کرده بودن . حسابی سپاهان شلوغ بود . البته در این هنگام نمی دونم کدوم استان ایرون رکورددار جذب گردشگرها در نوروز نود و یک شده . یه نکته جالب دیگه براتون بگم و اون اینکه شهرداری سپاهان یه حرکت خوب کرده بود و به هیچکس اجازه نمیداد توی پارکهای شهر چادر بزنه و بخوابه . بسیاری نمیدونستن و شب تو ماشینهاشون خوابیدن . کار بسیار خوبی بود چون هم پارکها بسیار تمییز بودن و هم مردم باید برن تو اقامتگاهها تا یه درآمدی هم برای شهر باشه .
به بازدید پل رفتیم . هر چقدر از دقت ساخت این پل بگم کم گفتم . همه دهانه ها از دهانه اصلی پل که در میونش قرار داره بصورت قرینه ساخته شده و با این خط قرینه پل به دو قسمت جدا شده . در ابتدای پل به سمت شمال پلکانی هست که از اونجا به پشت بوم پل میرفتن تا هم دیده بانی باشه و هم سقف روی پل رو چک کنن که خرابی در اون نباشه . همه پل از آجر ساخته شده و شما نمی تونید یک آجر خراب در اون پیدا کنیین . حتی در آجرها شکستگی و ترک هم نمی بینین . ترکهایی روی دیواره پل هست که علتش همون رد شدن تونل مترو از زیر پله . از همه بدتر همون عادت زشت ایرونیهاست که امیدوارم هر چه زودتر از بین بره ، نوشتن روی هر چیزی که پیدا میکنن . از درختهای توی کوچه و خیابون تا سنگها و ساختمونها و حتی میون کوه و در چکادها و اینکه جاهایی که رفتم همینطور از این یادگاریهای زشت دیدم و هدف انسانهایی که اینها رو نوشتن رو نفهمیدم ؟! اگه می خواهن خودشون رو ثبت کنن یا بگن ما اومدیم اینجا راههای قشنگتر و بهتری هم هست . یک نمونه بسیار خوب و راحتش انداختن عکس ، یا بردن لوگوی گروهشون یا علامت گروهشون روی یک پارچه یا بنر . از همه دوستهای خوبم بویژه اونهایی که وبلاگ نویس هستن خواهشمندم که هر جور که میدونین داده رسانی کنید تا این کار زشت از بین بره . پس از اینکه حسابی از کار افرادی ناراحت شدم بازدید پل رو پایان دادم و به هتل برگشتیم . مابقی سفرمون تو مراسم عقد پسر داییم و بازدید از فامیل برای بجا اوردن رسم خوب ما ایرونیها یعنی دیدن مادر بزرگها و پدربزرگها در تعطیلات نوروز گذشت . من که بهم خوش گذشت و امیدوارم تعطیلات به شما هم خوش گذشته باشه .
عکسهای سی و سه پل رو براتون میذارم .

در خاور سی و سه پل این فواره قرار داره . هم جالبه و هم هوای گرداگرد اونجا رو خنک میکنه به ویژه تو تابستون .

مسافرها و سایر مردم برای این مرغهای دریایی پفک می انداختن و اونها هم با یه شیرجه پفکها رو برمی داشتن . برای همین اینجا گرد اومده بودن . البته پفک به درد مرغهای دریایی نمیخوره و شکمشون رو پر میکنه . دست کم نون براشون بهتره و ویتامین و یدرات کربن به بدنشون میرسونه .

خودم و در اون دور سی و سه پل . هوای اونروز در سپاهان بسیار خوب بود . شنبه پنجم فروردین نود و یک . یه کم چاق شدم :)

دیگه رفتیم نزدیک پل و روی پل . در بیشتر دهانه از این کارهای نادرست انجام داده بودن و بی خبر به ساختمان پل صدمه زده بودن . فرهنگ مردم باید بالا بره .

باز هم خراب کاری بازدید کننده ها . انگار یه مسابقه برای خراب کاری همه با هم گذاشتن تا یه جای خالی پیدا کردن یه چیزی بنویسن .

این یه سبک ساخت در اون هنگام بوده که در درب خونه ها هم همینجوری بوده . یکی اینکه همش قرینه س ، دیگه اینکه دوتا سکو برای استراحت و نشستن سالمندها ساخته شده ، شکل گنبدی که محکم بودن پل رو چند برابر میکنه و قشنگی بهش میده و یه دهانه که هم جریان هوا ایجاد میکنه و هم نما به آب رودخونه داره .

شکل گنبدی در همه دهانه ها وجود داره . اینجا پلکان و در چوبی اونه که از اینجا میشه رفت بام پل . ساختن شکل گنبدی از هنگام ساسانیان در ایران گسترش یافته .

اون نخست پل تابلوی سی و سه پل وجود داره .
نام دیگه این پل الله وردیخان که سردار سپاه شاه عباس بوده . بیشتر بناهای تاریخی سپاهان در هنگام همین شاه عباس اول ساخته شده . چون این پل سه و سه تا دهانه داره به سی و سه پل نامیده شده . هنگامیکه این پل ساخته شد خیابون نامی چهارباغ هم همون هنگام در ادامه ای پل ساخته شد . شهرداری سپاهان چراغونی قشنگی در پل انجام داده و شب با روشن کردن این چراغها پل بسیار دیدنی میشه . مراسم آبپاشان که یه جشن به جا مونده از زرتشتیهاست حتی در دوره صفوی در کنار همین پل انجام میشده .
عدد هفت با سرنوشت و چیزهای خوب همراه است , عدد سیزده با
نحس بودن و چیزهای بد همراه است . در گذشته عدد شش را " جین " و
دوازده را " دوجین " می گفتند و چون در بازار و داد و بستانها همه چیزها
را بصورت دوجین دسته بندی می کردند , نمی دانستند که عدد پس از
دوجین چیست و آنرا " دوجین شیطانی " می گفتند و این در بین مردم
کوچه و بازار بود و دانشمندان و افراد با علم با عددها آشنایی داشتند .
البته عدد سیزده در بین اقوام کشورهای دیگر نیز بد شمرده می شود
چنانکه می گویند سیزدهمین حواریون مسیح را لو داد و باعث به
چلیپ کشیدن او شد .
همین باعث شد که روز سیزده فروردین هم نحس شمرده شود و پس از
یک دوره جشن نوروزی که از چهارشنبه سوری آغاز می شد به روز سیزده
پایان یابد .
در این روز باز بنا به یک دیدگاه پیشین مردم از خانه های خود بیرون
می رفتند تا نحسی این روز برطرف شود و بلایی سر آنها نیاید .
نکته ای در تمام این مراسم و آیینها وجود دارد که با پیشرفت علم و آگاهی
انسانها ثابت شده است و اینکه ضمیر ناخودآگاه انسان دارای قدرت
متافیزیکی است و همین قدرت حتی می تواند در اجسام نیز تاثیر بگذارد
و هر گاه انسانهای بیشتری به یک چیز مشترک فکر کنند نیروی متافیزیکی
بیشتری بوجود می آید و تاثیر بیشتری می گذارد . بسیاری از هندیها
اعتقاد دارند که معبدهای آنها یا بتهایی که می پرستند هیچ نیرویی ندارد
بلکه آن مکان که باعث جمع آوری انسانها می شود نیرویی متافیزیکی
را در آنجا متمرکز می کند . به همین نسبت هنگامیکه انسانهای بسیار
زیادی به نحس بودن روز سیزده فروردین فکر می کردند اتفاقهای ناگواری
هم در آن روز برای اشخاصی که در شهر می ماندند رخ می داده و همین
باعث میشده که مردم به این باور برسند که حقیقتی هم در آن وجود دارد .
کارهایی که در روز سیزده به در انجام میدهیم :
1 - رفتن به دامن طبیعت یعنی جایی که ما از آن بوجود آمدیم و همه چیز
را از آنجا به دست می آوریم .
2 - بردن سبزه های پای سفره هفت سین و رها کردن آن در جایی مناسب
به دو علت : یکی اینکه این سبزه در همان مکان ادامه پرورش خودش را بدهد
یا حالت دیگر اینکه به طبیعت بازگردد و تبدیل به گیاخاک شود .
3 - رسمی که از دوره قاجار باقی مانده خوردن کاهو و سکنجه بین و
در صورت امکان آش رشته
و متاسفانه یک رسم اشتباه همراه با خرافات دیگر اینکه دختران مجرد
سبزه ها را گره میزنند . اینکار نه تنها یک دیدگاه اشتباه است بلکه
باعث خراب شدن محیط زیست هم می گردد و به گیاهان لطمه می زند به ویژه گیاهانی که در زمینهای کشاورزی هستند .
دیدگاه زرتشتیان در مورد سیزده به در :
سیزدهمین روز از هر ماه تیر یا تِشتَر نام دارد . در باور ایرانیان پیش از
اشوزرتشت تِشتَر ایزد باران است و ایرانیان باستان از بامداد روز تیر از
ماه فروردین سفره نوروزی را بر می چیدند و سبزه ها را با خود برمیداشتند
و با نیایش به درگاه اهورامزدا آرزوی بارش باران و سالی پُر از فراوانی و
شادی می نمودند . شاید ناخجستگی روز سیزده در نزد ایرانیان
باستان در آن باشد که در روز تیر سیزدهمین روز از ماه تیر آرش قهرمان
ایرانی در حالی صلح را در ایران برقرار می سازد که جان خود را فدای
آزادی ایران می سازد . این نشاندهنده این است که هیچ روزی و هیچ عددی در این
دین نا خجسته نیست .
و همچنین نگهداری طبیعت نوشته های گوناگونی می توانید در آن پیدا کنید .
ساعت زمین ( Earth Hour ) یک کُنش در سراسر گیتی است . این حرکت
برای اولین بار در سال 2007 در کشور استرلیا از طرف صندوق جهانی
حیات وحش ( World wildlife Fund ) برای پیشگیری از گرمای جهان انجام شد
و سپس به سازمان ملل متحد هم پیشنهاد شد و از سوی این سازمان
پیگیری گردید و آنرا به یک کنش جهانی دیگرگون کردند . این کُنش هم اکنون
با استقبال 128 کشور مواجه شده است و هر سال در آخرین شنبه ماه مارس
برگزار می شود و از ساعت هشت و نیم تا نه و نیم شب به وقت محلی آنرا
یادآوری می کنند .
همه مردم جهان با کُنش اینکار تلاش می کنند تا برای یک ساعت منابع طبیعی
را از بین نبرند , از گرمای بیش از اندازه زمین کَم کنند و الگوی مصرف بیشتر
را کنار بگذارند . به امید روزی که همه مردم گیتی بتوانند محیط زندگی خود را
سالم نگه دارند .
کوروش بزرگ در سال 538 پیش از زادروز مسیح ، نوروز را یک جشن مردمی نامید . در نوروز کوروش شاه برنامه هایی برای بالا بردن و درجه دادن به سربازها و افسران خود ، پاکسازی مکانها برای همه و خانه شخصی و بخشش انسانهای دربند اجرا می کرد . هدف کوروش شاد کردن مردم در نوروز بود تا شیرینی آن برای همه باشد و مردم نیز نوروز را روزهای بزرگی بدانند و از این روزها پاسداری کنند و آن را زنده نگهدارند . کوروش در اینکار پیروز شد ، چونکه امروز پس از گذشت دست کم 3600 سال هنوز مردم ایران و بسیاری از کشورهای دیگر نوروز را یک جشن میدانند و در این روزها همراه با استفاده از تعطیلی ، به دیدن پدریزرگها و مادر بزرگها می روند ، راه سفر در پیش میگیرند و در این روزها شادی میکنند .
سایر پادشاهان هخامنشی نیز نمونه کوروش بزرگ نوروز را بزرگ میداشتند و جشنهایی در آن هنگام برگذار میکردند . در هنگام داریوش رسم هدیه آوردن از سراسر سرزمینهای پارس در هنگامه نوروز به جشن اضافه شد . سنگ نگاره های کاخهای پارس گواه این رسم است .
نوروز پس از هخامنشیان نیز ادامه داشت و رسم رفتن به جایگاه یک بزرگتر در هنگام ساسانیان آغاز شد و در آن طبقه های گوناگون مردم در یک روز ویژه به دیدن شاه ( بزرگترین شخص کشور ) می رفتند .
در هنگام هرمز دوم رسم دادن سکه در بازدیدهای نوروزی گسترش پیدا کرد . این همان ادامه رسم آوردن هدیه برای پادشاه در هنگام هخامنشیان بود که در این زمان از بزرگتر به کوچکتر شد .
( این نوشته در هنگامه بهتر شدن است . شما نیز می توانید نوشته های خود را گسیل کنید . نوشته با نگهداری نام گسیل کننده در همینجا نوشته خواهد شد )